......

اگر سر به سینه ام بگذاری خواهی شنید صدای قلبی

 

را که روزی خون سرخ عشق از آن فوران می کرد

صدای قلبی را که تک تک ضرباتش در امید دیدار دوباره می تپید

اما امروز آن قلب با کوچکترین تلنگری خواهد مرد و ضرباتش

به دنبال تیک تیک ساعت می دوند تا روزی سنگینی سرد خاک را

بر پیکر بی جانش احساس کند آن پیکری که هیچکس به غرورش

احترام نگذاشت آن پیکری که روزی نام تو را در تمام وجودش

فریاد زد و تو آن را نشنیدی

چه کسی خراب کرد کلبهء آرزوهایم را؟

و شکست آن غروری را که وجودش را در نگاههای سرد تو

خشکاندم. و چه کوتاه بود همسفر تو بودن در جاده های سر نوشت!

 

/ 0 نظر / 4 بازدید