وقتی میرفت

وقتی میرفت چشاش میگفت:نگاش نگاهه آخره

زندگیم تموم شده این واسه من یه باوره

وقتی میرفت بغض نگاهش در چشماش ترکید

غمش غم جدایی بود حسرت چشماما ندید

وقتی می رفت قصر ناباوریام زمزمه شد توی دلم

تموم خط سرنوشت بهم میگفت:منم برم

وقتی میرفت صداش زدم تا کی باید گریه کنم

تا کی باید تنها باشم اشک به چشمام هدیه کنم

آروم و بی بهونه گفت:تا وقتی من بهونتم گریه نکن

تا وقتی عشق خونتم اشک به چشام هدیه کنم

وقتی که رفت یه قاب عکس توی اطاق بی کسیم بهونه شد

این دل عاشقم بی اون تا به عبد دیوونه شد

/ 1 نظر / 10 بازدید
شب بو

تو این دنیا... جای کسی خالی نمی مونه. اگه یکی بره, جاش دو تا میاد. حداقل یکی میاد. اگه اینطور نبود که دنیا پر از آدم می شد. غصه نخور سپیده... راستی... ابد رو اشتباهی نوشتی عبد.[متفکر] به منم سر بزن.