قلبه کوچکه کاکتوسیه من...

تو کاکتوسی هستی که حتی تیغ هایت هم زیباست...

کاکتوس من که جز بدی برایم چیزی نداشتی...

حتی بعد از یک سال و نیم دوری هم تیغ هایت قلبم را

 میسوزاند...

تنها گناه من این بود که عاشق کاکتوسی شدم و چشم بسته

نوازشش کردم...

سوزش قلبم خوب شدنی نیست...

ان نوازش تا کوچکترین سلول وجودم را سوزاند...

بد تر از همه وقتی بود که کاکتوس نشناسان می خواستند

تیغ هارا از قلبم در بیاورند....اشتباه نکن کاکتوس زیبای دیگران

نه اشتباه نکن...هیچکس نتوانست تیغ هارا در بیاورد...

هنوز هم همان جایی هستند که بودند...

در قلبه کوچکه کاکتوسیه من...

 

/ 0 نظر / 3 بازدید